نگاهی به وصیت نامه امام خمینی رحمت الله

: منوي اصلي :
: درباره خودم :
: پيوندهاي روزانه :
: لوگوي وبلاگ :
: لينک دوستان من :
: جستجو در وبلاگ :
بسمه تعالي
اين وصيتنامه را پس از مرگ من احمد خميني براي مردم بخواند. و در صورت عذر ، رئيس محترم جمهور يا رئيس محترم شوراي اسلامي يا رئيس محترم ديوان عالي کشور، اين زحمت را بپذيرند. و در صورت عذر، يکي از فقهاي محترم نگهبان اين زحمت را قبول نمايد.
روح الله الموسوي الخميني
بسمه تعالي
در زير اين وصيتنامه 29 صفحهاي و مقدمه، چند مطلب را تذکر ميدهم:
(1) اکنون که من حاضرم ، بعض نسبتهاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض ميکنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود مورد تصديق نيست، مگر آنکه صداي من يا خط و امضاي من باشد، با تصديق کارشناسان؛ يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.
(2) اشخاصي در حال حيات من ادعا نمودهاند که اعلاميههاي اينجانب را مينوشتهاند. اين مطلب را شديداً تکذيب ميکنم. تاکنون هيچ اعلاميهاي را غيرشخص خودم تهيه کسي نکرده است.
(3) از قرار مذکور، بعضيها ادعا کردهاند که رفتن من به پاريس به وسيلة آنان بوده، اين دروغ است. من پس از برگرداندنم از کويت، با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم، زيرا در کشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.
(4) من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطة سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذکري از آنان کرده و تمجيدي نمودهام، که بعد فهميدم از دغلبازي آنان اغفال شدهام. آن تمجيدها در حالي بود که خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي نماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود. و ميزان در هر کس حال فعلي او است.
روح الله الموسوي الخميني

پايان
براي دسترسي به اطلاعات بيشتر به لينک زير مراجعه فرمائيد!
http://www.imam-khomeini-isf.com
نوشته شده توسط : مهديه
بِسْمِ اللهِ الْرَحْمنِ الْرَّحيمْ
اهميت انقلاب شکوهمند اسلامي که دستاورد ميليونها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويد آن و آسيب ديدگان عزيز، اين شهيدان زنده است و مورد اميد ميليونها مسلمانان و مستضعفان جهان است، به قدري است که ارزيابي آن از عهدة قلم و بيان والاتر و برتر است. اينجانب، روح الله موسوي خميني که از کرم عظيم خداوند متعال با همة خطايا مأيوس نيستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگي به کرم کريم مطلق است، به عنوان يک نفر طلبة حقير که همچون ديگر برادران ايماني اميد به اين انقلاب و بقاي دستاوردهاي آن و به ثمر رسيدن هرچه بيشتر آن دارم، به عنوان وصيت به نسل حاضر و نسلهاي عزيز آينده مطالبي هر چند تکراري عرض مينمايم. و از خداوند بخشاينده ميخواهم که خلوص نيت در اين تذکرات عنايت فرمايد .
1- ما ميدانيم که اين انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را از ايران بزرگ کوتاه کرد، با تأييدات غيبي الهي پيروز گرديد . اگر نبود دست تواناي خداوند امکان نداشت يک جمعيت 36 ميليوني با آن تبليغات ضدّ اسلامي و ضد روحاني خصوص در اين صد سال اخير و با آن تفرقه افکنيهاي بيحساب قلمداران و زبان مُزدان در مطبوعات و سخنرانيها و مجالس و محافل ضداسلامي و ضدملي به صورت مليّت، و آنهمه شعرها و بذله گوييها، و آنهمه مراکز عياشي و فحشا و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه براي کشيدن نسل جوان فعال که بايد در راه پيشرفت و تعالي و ترقي ميهن عزيز خود فعاليت نمايند، به فساد و بيتفاوتي در پيشامدهاي خائنانه، که به دست شاه فاسد و پدر بيفرهنگش و دولتها و مجالس فرمايشي که از طرف سفارتخانههاي قدرتمندان بر ملت تحميل ميشد، و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبيرستانها و مراکز آموزشي که مقدرات کشور به دست آنان سپرده ميشد، با به کار گرفتن معلمان و استادان غربزده يا شرقزدة صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي بلکه ملي صحيح، با نام «مليت» و «ملي گرايي»، گرچه در بين آنان مرداني متعهد و دلسوز بودند، لکن با اقليت فاحش آنان و در تنگنا قرار دادنشان کار مثبتي نميتوانستند انجام دهند و با اينهمه و دهها مسائل ديگر، از آن جمله به انزوا و عزلت کشيدن روحانيان و با قدرت تبليغاتْ به انحراف فکري کشيدن بسياري از آنان، ممکن نبود اين ملت با اين وضعيت يکپارچه قيام کنند و در سرتاسر کشور با ايدة واحد و فرياد «الله اکبر» و فداکاريهاي حيرتآور و معجزه آسا تمام قدرتهاي داخل و خارج را کنار زده و خودْ مقدرات کشور را به دست گيرد. بنابراين شک نبايد کرد که انقلاب اسلامي ايران از همة انقلابها جدا است: هم در پيدايش و هم در کيفيت مبارزه و هم در انگيزة انقلاب و قيام. و ترديد نيست که اين يک تحفة الهي و هدية غيبي بوده که از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارتزده عنايت شده است .
2 - اسلام و حکومت اسلامي پديدة الهي است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تأمين ميکند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستمگريها و چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند. و مکتبي است که برخلاف مکتبهاي غيرتوحيدي، در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نکته، ولو بسيار ناچيز که در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذار ننموده است؛ و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشيده است. اينک که به توفيق و تأييد خداوند، جمهوري اسلامي با دست تواناي ملت متعهد پايهريزي شده، و آنچه در اين حکومت اسلامي مطرح است اسلام و احکام مترقي آن است، برملت عظيم الشأن ايران است که درتحقق محتواي آن به جميع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است، که انبياي عظام از آدم ـ عليه السلامـ تا خاتم النبيين ـ صلي الله عليه وآله وسلمـ در راه آن کوشش و فداکاري جانفرسا نمودهاند و هيچ مانعي آنان را از اين فريضة بزرگ باز نداشته؛ و همچنين پس از آنان اصحاب متعهد و ائمة اسلام ـ عليهم صلوات الله ـ با کوششهاي توانفرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن کوشيدهاند. و امروز بر ملت ايران، خصوصاً، و بر جميع مسلمانان، عموماً، واجب است اين امانت الهي را که در ايران به طور رسمي اعلام شده و در مدتي کوتاه نتايج عظيمي به بار آورده، با تمام توان حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن و رفع موانع و مشکلات آن کوشش نمايند. و اميد است که پرتو نور آن بر تمام کشورهاي اسلامي تابيدن گرفته و تمام دولتها و ملتها با يکديگر تفاهم در اين امر حياتي نمايند، و دست ابرقدرتهاي عالمخوار و جنايتکاران تاريخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمديدگان جهان کوتاه نمايند.
اينجانب که نفسهاي آخر عمر را ميکشم به حسب وظيفه، شطري از آنچه در حفظ و بقاي اين وديعة الهي دخالت دارد و شطري از موانع و خطرهايي که آن را تهديد ميکنند، براي نسل حاضر و نسلهاي آينده عرض ميکنم و توفيق و تأييد همگان را از درگاه پروردگار عالميان خواهانم.
الف
بيترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است؛ و رمز پيروزي را ملت ميداند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند که دو رکن اصلي آن: انگيزة الهي و مقصد عالي حکومت اسلامي؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه براي همان انگيزه و مقصد.
اينجانب به همة نسلهاي حاضر و آينده وصيت ميکنم که اگر بخواهيد اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگرانِ خارج و داخل از کشورتان قطع شود، اين انگيزة الهي را که خداوند تعالي در قرآن کريم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهيد؛ و در مقابل اين انگيزه که رمز پيروزي و بقاي آن است، فراموشي هدف و تفرقه و اختلاف است. بيجهت نيست که بوقهاي تبليغاتي در سراسر جهان و وليدههاي بومي آنان تمام توان خود را صرف شايعهها و دروغهاي تفرقهافکن نمودهاند و ميلياردها دلار براي آن صرف ميکنند. بيانگيزه نيست سفرهاي دائمي مخالفان جمهوري اسلامي به منطقه. و معالأسف در بين آنان از سردمداران وحکومتهاي بعض کشورهاي اسلامي، که جز به منافع شخص خود فکر نميکنند و چشم و گوش بسته تسليم امريکا هستند ديده ميشود؛ و بعض از روحانينماها نيز به آنان ملحقند.
امروز و در آتيه نيز آنچه براي ملت ايران و مسلمانان جهان بايد مطرح باشد و اهميت آن را در نظر گيرند، خنثي کردن تبليغات تفرقه افکنِ خانه برانداز است. توصية اينجانب به مسلمين و خصوص ايرانيان بويژه درعصر حاضر، آن است که در مقابل اين توطئهها عکس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزايش دهند و کفار و منافقان را مأيوس نمايند.

ب
از توطئههاي مهمي که در قرن اخير، خصوصاً در دهههاي معاصر، و بويژه پس از پيروزي انقلاب آشکارا به چشم ميخورد، تبليغات دامنهدار با ابعاد مختلف براي مأيوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداکار ايران از اسلام است. گاهي ناشيانه و با صراحت به اينکه احکام اسلام که 1400 سال قبل وضع شده است نميتواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند، يا آنکه اسلام يک دين ارتجاعي است و با هر نوآوري و مظاهر تمدن مخالف است، و درعصر حاضر نميشود کشورها از تمدن جهاني و مظاهر آن کناره گيرند، و امثال اين تبليغات ابلهانه و گاهي موذيانه و شيطنتآميز به گونة طرفداري از قداست اسلام که اسلام و ديگر اديان الهي سر و کار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير از مقامات دنيايي و دعوت به ترک دنيا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعيه که انسان را به خداي تعالي نزديک و از دنيا دور ميکند، و حکومت و سياست و سررشتهداري بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوي است، چه اينها تمام براي تعمير دنيا است و آن مخالف مسلک انبياي عظام است! و معالأسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحانيان ومتدينان بيخبر از اسلام تأثير گذاشته که حتي دخالت در حکومت و سياست را به مثابة يک گناه و فسق ميدانستند و شايد بعضي بدانند! و اين فاجعة بزرگي است که اسلام مبتلاي به آن بود.
گروه اول که بايد گفت از حکومت و قانون و سياست يا اطلاع ندارند يا غرضمندانه خود را به بياطلاعي ميزنند. زيرا اجراي قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيري از ستمگري و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي و منع از فساد و فحشا و انواع کجرويها، و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودکفايي و جلوگيري از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود و قصاص و تعزيرات برميزان عدل براي جلوگيري از فساد و تباهي يک جامعه، و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل، چيزهايي نيست که با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي کهنه شود. اين دعوي به مثابة آن است که گفته شود قواعد عقلي و رياضي در قرن حاضر بايد عوض شود و به جاي آن قواعد ديگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعي بايد جاري شود و از ستمگري و چپاول و قتل بايد جلوگيري شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده! و ادعاي آنکه اسلام با نوآوردها مخالف است ـ همان سان که محمدرضا پهلوي مخلوع ميگفت که اينان ميخواهند با چهارپايان در اين عصر سفر کنند ـ يک اتهام ابلهانه بيش نيست. زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهاي پيشرفته که در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد بلکه علم وصنعت مورد تأکيد اسلام و قرآن مجيد است. و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معني است که بعضي روشنفکران حرفهاي ميگويند که آزادي در تمام منکرات و فحشا حتي همجنسبازي و از اين قبيل، تمام اديان آسماني و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقليد کورکورانه آن را ترويج ميکنند.
و اما طايفة دوم که نقشة موذيانه دارند و اسلام را از حکومت و سياست جدا ميدانند. بايد به اين نادانان گفت که قرآن کريم و سنت رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ آنقدر که در حکومت و سياست احکام دارند در ساير چيزها ندارند؛ بلکه بسيار از احکام عبادي اسلام، عبادي ـ سياسي است که غفلت از آنها اين مصيبتها را به بارآورده. پيغمبر اسلام (ص) تشکيل حکومت داد مثل ساير حکومتهاي جهان لکن با انگيزة بسط عدالت اجتماعي. و خلفاي اول اسلامي حکومتهاي وسيع داشتهاند و حکومت عليبن ابيطالب ـ عليهالسلام ـ نيز با همان انگيزه، به طور وسيعتر و گستردهتر از واضحات تاريخ است. و پس از آن بتدريج حکومت به اسم اسلام بوده؛ و اکنون نيز مدعيان حکومت اسلامي به پيروي از اسلام و رسول اکرم ـ صلي الله عليه وآله ـ بسيارند.
اينجانب دراين وصيتنامه با اشاره ميگذرم، ولي اميد آن دارم که نويسندگان و جامعهشناسان و تاريخ نويسان، مسلمانان را از اين اشتباه بيرون آورند. و آنچه گفته شده و ميشود که انبيا ـ عليهم السلام ـ به معنويات کار دارند و حکومت و سررشتهداري دنيايي مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان از آن احتراز ميکردند و ما نيز بايد چنين کنيم، اشتباه تأسفآوري است که نتايج آن به تباهي کشيدن ملتهاي اسلامي و بازکردن راه براي استعمارگران خونخوار است، زيرا آنچه مردود است حکومتهاي شيطاني و ديکتاتوري و ستمگري است که براي سلطهجويي و انگيزههاي منحرف و دنيايي که از آن تحذير نمودهاند؛ جمع آوري ثروت و مال و قدرتطلبي و طاغوت گرايي است و بالاخره دنيايي است که انسان را از حق تعالي غافل کند. و اما حکومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامة عدالت اجتماعي، همان است که مثل سليمان بن داوود و پيامبر عظيم الشأن اسلام ـ صلي الله عليه وآله ـ و اوصياي بزرگوارش براي آن کوشش ميکردند؛ از بزرگترين واجبات و اقامة آن از والاترين عبادات است، چنانچه سياست سالم که در اين حکومتها بوده از امور لازمه است. بايد ملت بيدار و هوشيار ايران با ديد اسلامي اين توطئهها را خنثي نمايند. و گويندگان و نويسندگان متعهد به کمک ملت برخيزند و دست شياطين توطئهگر را قطع نمايند.
ج
و از همين قماش توطئهها و شايد موذيانهتر، شايعههاي وسيع درسطح کشور، و در شهرستانها بيشتر، بر اينکه جمهوري اسلامي هم کاري براي مردم انجام نداد. بيچاره مردم با آن شوق و شعف فداکاري کردند که از رژيم ظالمانة طاغوت رهايي يابند، گرفتار يک رژيم بدتر شدند! مستکبران مستکبرتر و مستضعفان مستضعفتر شدند! زندانها پر از جوانان که اميد آتية کشور است ميباشد و شکنجهها از رژيم سابق بدتر و غير انسانيتر است! هر روز عدهاي را اعدام ميکنند به اسم اسلام! و اي کاش اسم اسلام روي اين جمهوري نميگذاشتند! اين زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است! مردم در رنج و زحمت وگراني سرسامآور غوطه ميخورند و سردمداران دارند اين رژيم را به رژيمي کمونيستي هدايت مي کنند! اموال مردم مصادره ميشود و آزادي در هر چيز از ملت سلب شده! و بسياري ديگر از اين قبيل امور که با نقشه اجرا ميشود. و دليل آنکه نقشه و توطئه در کار است آنکه هرچند روز يک امر در هر گوشه و کنار و در هر کوي و برزن سر زبانها ميافتد؛ در تاکسيها همين مطلب واحد و در اتوبوسها نيز همين و در اجتماعات چند نفره باز همين صحبت ميشود؛ و يکي که قدري کهنه شد يکي ديگر معروف ميشود. و معالأسف بعض روحانيون که از حيلههاي شيطاني بيخبرند با تماس يکي ـ دو نفر از عوامل توطئه گمان ميکنند مطلب همان است. و اساس مسأله آن است که بسياري از آنان که اين مسائل را ميشنوند و باور ميکنند اطلاع از وضع دنيا و انقلابهاي جهان و حوادث بعد از انقلاب و گرفتاريهاي عظيم اجتناب ناپذير آن ندارند ـ چنانچه اطلاع صحيح از تحولاتي که همه به سود اسلام است ندارندـ و چشم بسته و بيخبر امثال اين مطالب را شنيده و خود نيز با غفلت يا عمد به آنان پيوستهاند .
اينجانب توصيه ميکنم که قبل از مطالعة وضعيت کنوني جهان و مقايسه بين انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات و قبل از آشنايي با وضعيت کشورها و ملتهايي که در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه ميگذشته است، و قبل از توجه به گرفتاريهاي اين کشور طاغوتزده از ناحيه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا که در طول چپاولگريهايشان براي اين دولت به ارث گذشتهاند ، از وابستگيهاي عظيم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانهها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراکز عياشي و مغازههاي مسکرات فروشي و ايجاد بيبندوباري در تمام شئون زندگي و اوضاع تعليم و تربيت و اوضاع دبيرستانها و دانشگاهها و اوضاع سينماها و عشرتکدهها و وضعيّت جوانها و زنها و وضعيّت روحانيون و متديّنين و آزاديخواهان متعهّد و بانوان عفيف ستمديده و مساجد در زمان طاغوت و رسيدگي به پروندة اعدام شدگان و محکومان به حبس و رسيدگي به زندانها و کيفيت عملکرد متصديان و رسيدگي به مال سرمايهداران و زمينخواران بزرگ و محتکران و گرانفروشان و رسيدگي به دادگستريها و دادگاههاي انقلاب و مقايسه با وضع سابق دادگستري و قضات و رسيدگي به حال نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي دولت و استاندارها وساير مأمورين که در اين زمان آمدهاند و مقايسه با زمان سابق و رسيدگي به عملکرد دولت و جهاد سازندگي در روستاهاي محروم از همة مواهب حتي آب آشاميدني و درمانگاه و مقايسه با طول رژيم سابق با در نظر گرفتن گرفتاري به جنگ تحميلي و پيامدهاي آن از قبيل آوارگان ميليوني و خانوادههاي شهدا و آسيبديدگان در جنگ و آوارگان ميليوني افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادي و توطئههاي پي در پي آمريکا و وابستگان خارج و داخلش ( اضافه کنيد فقدان مبلّغ آشنا به مسائل به مقدار احتياج و قاضي شرع) و هرج و مرجهايي که از طرف مخالفان اسلام و منحرفان و حتي دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل ديگر، تقاضا اين است که قبل از آشنايي به مسائل، به اشکالتراشي و انتقاد کوبنده و فحاشي برنخيزيد؛ و به حال اين اسلام غريب که پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل تودهها امروز طفلي تازهپا و وليدهاي است محفوف به دشمنهاي خارج و داخل، رحم کنيد. و شما اشکالتراشان به فکر بنشينيد که آيا بهتر نيست به جاي سرکوبي به اصلاح و کمک بکوشيد؛ و به جاي طرفداري از منافقان و ستمگران و سرمايهداران و محتکران بيانصاف از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان و ستمديدگان و محرومان باشيد؛ و به جاي گروههاي آشوبگر و تروريستهاي مفسد و طرفداري غير مستقيم از آنان، توجهي به ترورشدگان از روحانيون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشيد؟
اينجانب هيچگاه نگفته و نميگويم که امروز در اين جمهوري به اسلام بزرگ با همة ابعادش عمل ميشود و اشخاصي از روي جهالت و عقده و بيانضباطي بر خلاف مقررات اسلام عمل نميکنند؛ لکن عرض ميکنم که قوة مقننه و قضاييه و اجراييه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامي کردن اين کشور ميکنند و ملتِ دهها ميليوني نيز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر اين اقليت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق اين آمال آسانتر و سريعتر خواهد بود. و اگر خداي نخواسته اينان به خود نيايند، چون تودة ميليوني بيدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است، آمال انساني ـ اسلامي به خواست خداوند متعال جامة عمل به طور چشمگير خواهد پوشيد و کجروان و اشکالتراشان در مقابل اين سيل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.
من با جرأت مدعي هستم که ملت ايران و تودة ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ و کوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن علي ـ صلوات الله و سلامه عليهما ـ ميباشند. آن حجاز که در عهد رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نميکردند و با بهانههايي به جبهه نميرفتند، که خداوند تعالي در سورة «توبه» با آياتي آنها را توبيخ فرموده و وعدة عذاب داده است. و آنقدر به ايشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرين فرمودند. و آن اهل عراق و کوفه که با اميرالمؤمنين آنقدر بدرفتاري کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکايات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاريخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سيدالشهدا ـ عليه السلام ـ آن شد که شد. و آنان که درشهادت دستْ آلوده نکردند، يا گريختند از معرکه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد. اما امروز ميبينيم که ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبههها و مردم پشت جبههها، با کمال شوق و اشتياق چه فداکاريها ميکنند و چه حماسهها ميآفرينند. و ميبينيم که مردم محترم سراسر کشور چه کمکهاي ارزنده ميکنند. و ميبينيم که بازماندگان شهدا و آسيبديدگان جنگ و متعلقان آنان با چهرههاي حماسه آفرين و گفتار و کرداري مشتاقانه و اطمينانبخش با ما و شما روبهرو ميشوند. و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان . در صورتي که نه در محضر مبارک رسول اکرم ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ هستند، و نه در محضر امام معصوم ـ صلوات الله عليه ـ. و انگيزة آنان ايمان و اطمينان به غيب است. و اين رمز موفقيت و پيروزي در ابعاد مختلف است. و اسلام بايد افتخار کند که چنين فرزنداني تربيت نموده، و ما همه مفتخريم که در چنين عصري در پيشگاه چنين ملتي ميباشيم .
و اينجانب در اينجا يک وصيت به اشخاصي که به انگيزة مختلف با جمهوري اسلامي مخالفت ميکنند و به جوانان، چه دختران و چه پسراني که مورد بهرهبرداري منافقان و منحرفان فرصتطلب و سودجو واقع شدهاند مينمايم، که بيطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشينيد و تبليغات آنان که ميخواهند جمهوري اسلامي ساقط شود و کيفيت عمل آنان و رفتارشان با تودههاي محروم و گروهها و دولتهايي که از آنان پشتيباني کرده و ميکنند و گروهها و اشخاصي که در داخل به آنان پيوسته و از آنان پشتيباني مي کنند و اخلاق و رفتارشان در بين خود و هوادارانشان و تغيير موضعهايشان در پيشامدهاي مختلف را، با دقت و بدون هواي نفس بررسي کنيد، ومطالعه کنيد حالات آنان که در اين جمهوري اسلامي به دست منافقان و منحرفان شهيد شدند، و ارزيابي کنيد بين آنان و دشمنانشان؛ نوارهاي اين شهيدان تا حدي در دست و نوارهاي مخالفان شايد در دست شماها باشد، ببينيد کدام دسته طرفدار محرومان و مظلومان جامعه هستند.
برادران! شما اين اوراق را قبل از مرگ من نميخوانيد. ممکن است پس از من بخوانيد در آن وقت من نزد شما نيستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي کسب مقام و قدرتي با قلبهاي جوان شما بازي کنم. من براي آنکه شما جوانان شايستهاي هستيد علاقه دارم که جواني خود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف کنيد تا سعادت هر دو جهان را دريابيد. و از خداوند غفور ميخواهم که شما را به راه مستقيم انسانيت هدايت کند و از گذشتة ما و شما با رحمت واسعة خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوند همين را بخواهيد، که او هادي و رحمان است.
و يک وصيت به ملت شريف ايران و ساير ملتهاي مبتلا به حکومتهاي فاسد و دربند قدرتهاي بزرگ ميکنم؛ اما به ملت عزيز ايران توصيه ميکنم که نعمتي که با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسداري نماييد و در راه آن، که نعمتي عظيم الهي و امانت بزرگ خداوندي است کوشش کنيد و از مشکلاتي که در اين صراط مستقيم پيش ميآيد نهراسيد که إن تَنْصروا الله يَنْصُرْکُمْ وَيُثَبِّتْ اَقدامَکُم و درمشکلات دولت جمهوري اسلامي با جان و دل شريک و در رفع آنها کوشا باشيد، و دولت و مجلس را از خود بدانيد، و چون محبوبي گرامي از آن نگهداري کنيد.
و به مجلس و دولت و دستاندرکاران توصيه مينمايم که قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگان که نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري اسلامي رهاورد آنان و با فداکاريهاي آنان تحقق پيدا کرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نکنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حکومتهاي طاغوتي را که چپاولگراني بيفرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محکوم نماييد، البته با اعمال انساني که شايسته براي يک حکومت اسلامي است.
و اما به ملتهاي اسلامي توصيه مي کنم که از حکومت جمهوري اسلامي و از ملت مجاهد ايران الگو بگيريد و حکومتهاي جائر خود را در صورتي که به خواست ملتها که خواست ملت ايران است سر فرود نياوردند، با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد، که ماية بدبختي مسلمانان ، حکومتهاي وابستة به شرق و غرب ميباشند. و اکيداً توصيه ميکنم که به بوقهاي تبليغاتي مخالفان اسلام و جمهوري اسلامي گوش فرا ندهيد که همه کوشش دارند که اسلام را از صحنه بيرون کنند که منافع ابرقدرتها تأمين شود.
د
از نقشههاي شيطانيِ قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر که سالهاي طولاني در دست اجرا است و در کشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روشهاي مختلف دنبالهگيري شد، به انزوا کشاندن روحانيت است؛ که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتک حرمات و اعدام و امثال آن، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهاي ديگر که يکي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود ، که تبليغات وسيعي در اين زمينه شد؛ و معالأسف به واسطة بيخبري هر دو قشر از توطئة شيطاني ابرقدرتها نتيجة چشمگيري گرفته شد. از يک طرف، از دبستانها تا دانشگاهها کوشش شد که معلمان و دبيران و اساتيد و رؤساي دانشگاهها از بين غربزدگان يا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و ساير اديان انتخاب و به کار گماشته شوند و متعهدان مؤمن در اقليت قرار گيرند که قشر مؤثر را که در آتيه حکومت را به دست ميگيرند، از کودکي تا نوجواني و تا جواني طوري تربيت کنند که از اديان مطلقاً، و اسلام بخصوص، و از وابستگان به اديان خصوصاً روحانيون و مبلغان، متنفر باشند. و اينان را عمال انگليس در آن زمان، و طرفدار سرمايهداران و زمينخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي مينمودند. و از طرف ديگر، با تبليغات سوء، روحانيون و مبلغان و متدينان را از دانشگاه و دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بيديني و بيبند و باري و مخالف با مظاهر اسلام و اديان متهم مينمودند. نتيجه آن که دولتمردانْ مخالف اديان و اسلام و روحانيون و متدينان باشند؛ و تودههاي مردم که علاقه به دين و روحاني دارند مخالف دولت و حکومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهي و روحاني راه را براي چپاولگران آنچنان باز کند که تمام شئون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخاير ملت در جيب آنان سرازير شود، چنانچه ديديد به سر اين ملت مظلوم چه آمد، و ميرفت که چه آيد.
اکنون که به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت ـ از روحاني و دانشگاهي تا بازاري و کارگر و کشاورز و ساير قشرها ـ بند اسارت را پاره و سد قدرت ابرقدرتها را شکستند و کشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصية اينجانب آن است که نسل حاضر و آينده غفلت نکنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشهها و توطئههاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد يا افرادي را ديدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بين آنان افکند او را ارشاد و نصيحت نمايند؛ و اگر تأثير نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ريشه دواند که سرچشمه را به آساني ميتوان گرفت. و مخصوصاً اگر در اساتيد کسي پيدا شد که ميخواهد انحراف ايجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و کلاس خود طرد کنند. و اين توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصلين علوم ديني است. و توطئهها در دانشگاهها از عمق ويژهاي برخوردار است و هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند بايد مواظب توطئهها باشند.
هـ
ازجمله نقشهها که معالأسف تأثير بزرگي در کشورها و کشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن کشورهاي استعمار زده از خويش، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوريکه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگي به يکي از دو قطب را از فرائض غيرقابل اجتناب معرفي نمودند! و قصة اين امر غمانگيز، طولاني و ضربههايي که از آن خورده و اکنون نيز مي خوريم کشنده و کوبنده است.
و غمانگيزتر اينکه آنان ملتهاي ستمديدة زير سلطه را در همه چيز عقب نگهداشته و کشورهايي مصرفي بار آوردند و به قدريما را از پيشرفتهاي خود و قدرتهاي شيطانيشان ترساندهاند که جرأت دست زدن به هيچ ابتکاري نداريم و همه چيز خود را تسليم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهاي خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم. و اين پوچي و تهي مغزي مصنوعي موجب شده که در هيچ امري به فکر و دانش خود اتکا نکنيم و کورکورانه از شرق و غرب تقليد نماييم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتيم، نويسندگان و گويندگان غرب و شرقزدة بيفرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومي ما را سرکوب و مأيوس نموده و مينمايند و رسوم و آداب اجنبي را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و نوشتار ترويج کرده و با مداحي و ثناجويي آنها را به خورد ملتها داده و ميدهند. فيالمثل، اگر در کتاب يا نوشته يا گفتاري چند واژة فرنگي باشد، بدون توجه به محتواي آن با اعجاب پذيرفته، و گوينده و نويسندة آن را دانشمند و روشنفکر به حساب ميآورند. و از گهواره تا قبر به هرچه بنگريم اگر با واژة غربي و شرقي اسمگذاري شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگي محسوب، و اگر واژههاي بومي خودي به کار رود مطرود و کهنه و واپسزده خواهد بود. کودکان ما اگر نام غربي داشته باشند مفتخر؛ و اگر نام خودي دارند سر به زير و عقب افتادهاند. خيابانها، کوچهها، مغازهها، شرکتها، داروخانهها، کتابخانهها، پارچهها، و ديگر متاعها، هر چند در داخل تهيه شده بايد نام خارجي داشته باشد تا مردم از آن راضي و به آن اقبال کنند. فرنگي مآبي از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگي موجب افتخار و سربلندي و تمدن و پيشرفت، و در مقابل، آداب و رسوم خودي، کهنهپرستي و عقبافتادگي است. در هر مرض و کسالتي ولو جزئي و قابل علاج در داخل، بايد به خارج رفت و دکترها و اطباي دانشمند خود را محکوم و مأيوس کرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امريکا و مسکو افتخاري پر ارزش و رفتن به حج و ساير اماکن متبرکه کهنهپرستي و عقبماندگي است. بياعتنايي به آنچه مربوط به مذهب و معنويات است از نشانههاي روشنفکري و تمدن، و در مقابل، تعهد به اين امور نشانة عقبماندگي و کهنهپرستي است.
اينجانب نميگويم ما خود همه چيز داريم؛ معلوم است ما را در طول تاريخِ نه چندان دور خصوصاً، و در سدههاي اخير از هر پيشرفتي محروم کردهاند و دولتمردان خائن و دودمان پهلوي خصوصاً، و مراکز تبليغاتي عليه دستاوردهاي خودي و نيز خودْ کوچکديدنها و يا ناچيز ديدنها، ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم کرد. وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصاً طبقة جوان، به اقسام اجناس وارداتي از قبيل ابزار آرايش و تزئينات و تجملات و بازيهاي کودکانه و به مسابقه کشاندن خانوادهها و مصرفي بارآوردن هر چه بيشتر، که خود داستانهاي غمانگيز دارد، و سرگرم کردن و به تباهي کشاندن جوانها که عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراکز فحشا و عشرتکدهها، و دهها از اين مصائب حساب شده، براي عقب نگهداشتن کشورهاست. من وصيت دلسوزانه و خادمانه ميکنم به ملت عزيز که اکنون که تا حدود بسيار چشمگيري از بسياري از اين دامها نجات يافته و نسل محروم حاضر به فعاليت و ابتکار برخاسته و ديديم که بسياري از کارخانهها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها که گمان نميرفت متخصصينِ ايران قادر به راه انداختن کارخانهها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوي غرب يا شرق دراز کرده بوديم که متخصصين آنان اينها را به راه اندازند، در اثر محاصرة اقتصادي و جنگ تحميلي، خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاي ارزانتر عرضه کرده و رفع احتياج نمودند و ثابت کردند که اگر بخواهيم مي توانيم.
بايد هوشيار و بيدار ومراقب باشيد که سياستبازان پيوسته به غرب و شرق با وسوسههاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بينالمللي نکشند؛ و با ارادة مصمم و فعاليت و پشتکار خود به رفع وابستگيها قيام کنيد.
وبدانيد که نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و امريکا و شوروي کم ندارد و اگر خوديِ خود را بيابد و يأس را از خود دور کند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه کار و ساختن همه چيز را دارد. و آنچه انسانهاي شبيه به اينان به آن رسيدهاند شما هم خواهيد رسيد به شرط اتکال به خداوند تعالي و اتکا به نفس، و قطع وابستگي به ديگران و تحمل سختيها براي رسيدن به زندگي شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطة اجانب.
و بر دولتها و دست اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آينده که از متخصصين خود قدرداني کنند و آنان را با کمکهاي مادي و معنوي تشويق به کار نمايند و از ورود کالاهاي مصرفساز و خانه برانداز جلوگيري نمايند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چيز بسازند.
و ازجوانان، دختران و پسران، ميخواهم که استقلال و آزادي و ارزشهاي انساني را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فداي تجملات و عشرتها و بي بند و باريها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بيوطن به شما عرضه ميشود نکنند؛ که آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهي شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپيدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگي کشيدنتان و مصرفي نمودن ملت و کشورتان به چيز ديگر فکر نميکنند؛ و ميخواهند با اين وسايل و امثال آن شما را عقب مانده، و به اصطلاح آنان «نيمه وحشي» نگه دارند.
نوشته شده توسط : مهديه
و
از توطئههاي بزرگ آنان، چنانچه اشاره شد و کراراً تذکر دادهام، به دست گرفتن مراکز تعليم و تربيت خصوصاً دانشگاهها است که مقدرات کشورها در دست محصولات آنها است. روش آنان با روحانيون و مدارس علوم اسلامي فرق دارد با روشي که در دانشگاهها و دبيرستانها دارند. نقشة آنان برداشتن روحانيون از سر راه و منزوي کردن آنان است؛ يا با سرکوبي و خشونت و هتاکي که در زمان رضاخان عمل شد ولي نتيجة معکوس گرفته شد؛ يا با تبليغات و تهمتها و نقشههاي شيطاني براي جدا کردن قشر تحصيلکرده و به اصطلاح روشنفکر که اين هم در زمان رضاخان عمل ميشد و در رديف فشار و سرکوبي بود؛ و در زمان محمدرضا ادامه يافت بدون خشونت ولي موذيانه.
و اما در دانشگاه نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاي خودي منحرف کنند و به سوي شرق يا غرب بکشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و برسرنوشت کشورها حکومت دهند تا به دست آنها هرچه ميخواهند انجام دهند. اينان کشور را به غارتزدگي و غربزدگي بکشانند و قشر روحاني با انزوا و منفوريت و شکست قادر بر جلوگيري نباشد. و اين بهترين راه است براي عقب نگهداشتن و غارت کردن کشورهاي تحت سلطه، زيرا براي ابرقدرتها بيزحمت و بيخرج و در جوامع ملي بي سر و صدا، هرچه هست به جيب آنان ميريزد.
پس اکنون که دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاکسازي است، برهمه ما لازم است با متصديان کمک کنيم و براي هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف کشيده شود؛ و هرجا انحرافي به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن کوشيم. و اين امر حياتي بايد در مرحلة اول با دست پر توان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد که نجات دانشگاه از انحراف، نجات کشور وملت است.
و اينجانب به همة نوجوانان و جوانان در مرحلة اول، و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحلة دوم، و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز براي کشور در مرحلة بعد وصيت ميکنم که در اين امر مهم که کشورتان را از آسيب نگه ميدارد، با جان و دل کوشش کنيد و دانشگاهها را به نسل بعد بسپريد. و به همة نسلهاي مسلسل توصيه ميکنم که براي نجات خود و کشور عزيز و اسلامِ آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرقزدگي حفظ و پاسداري کنيد، و با اين عمل انساني ـ اسلامي خود دست قدرتهاي بزرگ را از کشور قطع و آنان را نااميد نماييد. خدايتان پشتيبان و نگهدار باد.
ز
از مهمات امور، تعهد وکلاي مجلس شوراي اسلامي است. ما ديديم که اسلام و کشور ايران چه صدمات بسيار غمانگيزي از مجلس شوراي غير صالح و منحرف، از بعد از مشروطه تا عصر رژيم جنايتکار پهلوي و از هر زمان بدتر و خطرناکتر در اين رژيم تحميلي فاسد خورد؛ و چه مصيبتها و خسارتهاي جانفرسا از اين جنايتکاران بيارزش و نوکرمآب به کشور و ملت وارد شد. در اين پنجاه سال يک اکثريت قلابي منحرف در مقابل يک اقليت مظلوم موجب شد که هر چه انگلستان و شوروي و اخيراً امريکا خواستند، با دست همين منحرفانِ از خدا بيخبر انجام دهند و کشور را به تباهي و نيستي کشانند. از بعد از مشروطه، هيچگاه تقريباً به مواد مهم قانون اساسي عمل نشد ـ قبل از رضاخان با تصدي غربزدگان و مشتي خان و زمينخواران؛ و در زمان رژيم پهلوي به دست آن رژيم سفاک و وابستگان وحلقه به گوشان آن.
اکنون که با عنايت پروردگار وهمت ملت عظيمالشأن سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا از خود مردم و با انتخاب خودشان، بدون دخالت دولت و خانهاي ولايات به مجلس شوراي اسلامي راه يافتند، و اميد است که با تعهد آنان به اسلام و مصالح کشور جلوگيري از هر انحراف بشود. وصيت اينجانب به ملت در حال و آتيه آن است که با ارادة مصمم خود و تعهد خود به احکام اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابات وکلاي داراي تعهد به اسلام و جمهوري اسلامي که غالباً بين متوسطين جامعه و محرومين ميباشند و غير منحرف از صراط مستقيم ـ به سوي غرب يا شرق ـ و بدون گرايش به مکتبهاي انحرافي و اشخاص تحصيلکرده ومطلع برمسائل روز و سياستهاي اسلامي، به مجلس بفرستند.
و به جامعة محترم روحانيت خصوصاً مراجع معظم، وصيت ميکنم که خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئيس جمهور و وکلاي مجلس، کنار نکشند و بيتفاوت نباشند. همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد که دست سياستبازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را که اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانيون نيز بازي سياستبازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطيت و قانون اساسي و کشور و اسلام آن آوردند که جبرانش احتياج به زمان طولاني دارد.
اکنون که بحمدالله تعالي موانع رفع گرديده و فضاي آزاد براي دخالت همة طبقات پيشآمده است، هيچ عذري باقي نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودني، مسامحه در امر مسلمين است. هرکس به مقدار توانش و حيطة نفوذش لازم است درخدمت اسلام و ميهن باشد؛ و با جديت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر وغرب يا شرقزدگان ومنحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگيري نمايند، و بدانند که مخالفين اسلام و کشورهاي اسلامي که همان ابرقدرتان چپاولگر بين المللي هستند، با تدريج و ظرافت درکشور ما و کشورهاي اسلامي ديگر رخنه، و با دست افراد خودِ ملتها، کشورها را به دام استثمار ميکشانند. بايد با هوشياري مراقب باشيد و با احساس اولين قدمِ نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت ندهيد. خدايتان يار ونگهدار باشد.
واز نمايندگان مجلس شوراي اسلامي دراين عصر و عصرهاي آينده ميخواهم که اگر خداي نخواسته عناصر منحرفي با دسيسه و بازي سياسي وکالت خود را به مردم تحميل نمودند، مجلس اعتبارنامة آنان را رد کنند و نگذارند حتي يک عنصر خرابکار وابسته به مجلس راه يابد.
وبه اقليتهاي مذهبي رسمي وصيت ميکنم که از دورههاي رژيم پهلوي عبرت بگيرند و وکلاي خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوري اسلامي و غيروابسته به قدرتهاي جهانخوار و بدون گرايش به مکتبهاي الحادي و انحرافي و التقاطي انتخاب نمايند.
و از همة نمايندگان خواستارم که با کمال حسن نيت و برادري باهم مجلسان خود رفتار، و همه کوشا باشند که قوانين خداي نخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسماني آن وفادار باشيد تا به سعادت دنيا و آخرت نايل آييد.
و از شوراي محترم نگهبان ميخواهم و توصيه ميکنم، چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آينده، که با کمال دقت و قدرت وظايف اسلامي و ملي خود را ايفا و تحت تأثير هيچ قدرتي واقع نشوند و از قوانين مخالف با شرع مطهر و قانون اساسي بدون هيچ ملاحظه جلوگيري نمايند و با ملاحظة ضرورات کشور که گاهي با احکام ثانويه و گاهي به ولايت فقيه بايد اجرا شود توجه نمايند.
و وصيت من به ملت شريف آن است که در تمام انتخابات، چه انتخاب رئيس جمهور و چه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و چه انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصي که انتخاب ميکنند روي ضوابطي باشد که اعتبار ميشود مثلاً در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر، توجه کنند که اگر مسامحه نمايند و خبرگان را روي موازين شرعيه و قانون انتخاب نکنند، چه بسا که خساراتي به اسلام و کشور وارد شود که جبران پذير نباشد. و در اين صورت همه در پيشگاه خداوند متعال مسئول ميباشند.
از اين قرار، عدم دخالت ملت از مراجع و علماي بزرگ تا طبقة بازاري و کشاورز و کارگر و کارمند، همه و همه مسئول سرنوشت کشور و اسلام ميباشند؛ چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آتيه؛ و چه بسا که در بعض مقاطع، عدم حضور و مسامحه، گناهي باشد که در رأس گناهان کبيره است. پس علاج واقعه را قبل از وقوع بايد کرد و الاّ کار از دست همه خارج خواهد شد. و اين حقيقتي است که بعد از مشروطه لمس نمودهايد و نمودهايم. چه هيچ علاجي بالاتر و والاتر از آن نيست که ملت در سرتاسر کشور در کارهايي که محول به اوست بر طبق ضوابط اسلامي و قانون اساسي انجام دهد؛ و در تعيين رئيس جمهور و وکلاي مجلس با طبقة تحصيلکردة متعهد و روشنفکر با اطلاع از مجاري امور و غيروابسته به کشورهاي قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام و جمهوري اسلامي مشورت کرده، و با علما و روحانيون با تقوا و متعهد به جمهوري اسلامي نيز مشورت نموده؛ و توجه داشته باشند رئيس جمهور و وکلاي مجلس از طبقهاي باشند؛ که محروميت و مظلوميت مستضعفان ومحرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند، نه از سرمايهداران و زمينخواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخي محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نميتوانند بفهمند.
و بايد بدانيم که اگر رئيس جمهور و نمايندگان مجلس، شايسته ومتعهد به اسلام و دلسوز براي کشور و ملت باشند، بسياري از مشکلات پيش نميآيد؛ و مشکلاتي اگر باشد رفع مي شود. و همين معني در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر با ويژگي خاص بايد در نظر گرفته شود؛ که اگر خبرگان که با انتخاب ملت تعيين ميشوند از روي کمال دقت و با مشورت با مراجع عظام هر عصر و علماي بزرگ سرتاسر کشور و متدينين و دانشمندان متعهد، به مجلس خبرگان بروند، بسياري از مهمات و مشکلات به واسطة تعيين شايستهترين و متعهدترين شخصيتها براي رهبري يا شوراي رهبري پيش نخواهد آمد، يا با شايستگي رفع خواهد شد. و با نظر به اصل يکصد و نهم و يکصد و دهم قانون اساسي، وظيفة سنگين ملت در تعيين خبرگان و نمايندگان در تعيين رهبر يا شوراي رهبري روشن خواهد شد که اندک مسامحه در انتخاب، چه آسيبي به اسلام و کشور و جمهوري اسلامي وارد خواهد کرد که احتمال آن، که در سطح بالاي از اهميت است براي آنان تکليف الهي ايجاد ميکند.
و وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري در اين عصر که عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهوري اسلامي و درحقيقت به اسلام است در پوشش جمهوري اسلامي و درعصرهاي آينده، آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان و مستضعفان بنمايند؛ و گمان ننمايند که رهبري في نفسه براي آنان تحفهاي است و مقام والايي، بلکه وظيفة سنگين و خطرناکي است که لغزش در آن اگر خداي نخواسته با هواي نفس باشد، ننگ ابدي در اين دنيا و آتش غضب خداي قهار درجهان ديگر در پي دارد.
از خداوند منان هادي با تضرع و ابتهال ميخواهم که ما و شما را از اين امتحان خطرناک با روي سفيد در حضرت خود بپذيرد و نجات دهد و اين خطر قدري خفيفتر براي رؤساي جمهور حال و آينده و دولتها و دستاندرکاران، به حسب درجات در مسئوليتها نيز هست که بايد خداي متعال را حاضر و ناظر و خود را درمحضر مبارک او بدانند. خداوند متعال راهگشاي آنان باشد .

ح
از مهمات امور، مسألة قضاوت است که سر و کار آن با جان و مال و ناموس مردم است. وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري آن است که در تعيين عاليترين مقام قضايي که درعهده دارند، کوشش کنند که اشخاص متعهد سابقهدار و صاحبنظر در امور شرعي و اسلامي و در سياست را نصب نمايند.
و از شورايعالي قضايي ميخواهم امر قضاوت را که در رژيم سابق به وضع أسفناک و غمانگيزي درآمده بود با جديت سر و سامان دهند؛ و دست کساني که با جان ومال مردم بازي ميکنند و آنچه نزد آنان مطرح نيست عدالت اسلامي است از اين کرسي پراهميت کوتاه کنند، و با پشتکار و جديت بتدريج دادگستري را متحول نمايند؛ و قضات داراي شرايطي که، انشاء الله با جديت حوزههاي علميه مخصوصاً حوزة مبارکة علمية قم تربيت و تعليم ميشوند و معرفي ميگردند، به جاي قضاتي که شرايط مقررة اسلامي را ندارند نصب گردند، که انشاء الله تعالي بزودي قضاوت اسلامي درسراسر کشور جريان پيدا کند.
و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آينده وصيت ميکنم که با در نظر گرفتن احاديثي که از معصومين ـ صلوات الله عليهم ـ دراهميت قضا و خطر عظيمي که قضاوت دارد و توجه و نظر به آنچه دربارة قضاوت به غير حق وارد شده است، اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارند اين مقام به غير اهلش سپرده شود. و کساني که اهل هستند از تصدي اين امر سرباز نزنند و به اشخاص غير اهل ميدان ندهند؛ و بدانند که همانطور که خطر اين مقامْ بزرگ است اجر و فضل و ثواب آن نيز بزرگ است. و ميدانند که تصدي قضا براي اهلش واجب کفايي است.
ط
وصيت اينجانب به حوزههاي مقدسة علميه آن است که کراراً عرض نمودهام که در اين زمان که مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي کمر به براندازي اسلام بستهاند و از هر راه ممکن براي اين مقصد شيطاني کوشش مينمايند، و يکي از راههاي با اهميت براي مقصد شوم آنان و خطرناک براي اسلام و حوزههاي اسلامي نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار در حوزههاي علميه است، که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزهها با اعمال ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و خطر بسيار عظيم آن در درازمدت به مقامات بالا رسيدن يک يا چند نفر شياد که با آگاهي برعلوم اسلامي و جا زدن خود را در بين تودهها وقشرهاي مردم پاکدل و علاقهمند نمودن آنان را به خويش وضربة مهلک زدن به حوزههاي اسلامي و اسلام عزيز و کشور در موقع مناسب ميباشد. و ميدانيم که قدرتهاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعهها افرادي به صورتهاي مختلف از مليگراها و روشنفکران مصنوعي و روحاني نمايان که اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسانترند ذخيره دارند که گاهي سي ـ چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مآبي يا «پان ايرانيسم» و وطن پرستي و حيلههاي ديگر، با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست ميکنند و در موقع مناسب مأموريت خود را انجام ميدهند. و ملت عزيز ما در اين مدت کوتاه پس از پيروزي انقلاب نمونههايي از قبيل «مجاهد خلق» و «فدايي خلق» و «تودهاي»ها و ديگر عناوين ديدهاند، و لازم است همه با هوشياري اين قسم توطئه را خنثي نمايند و از همه لازمتر حوزههاي علميه است که تنظيم و تصفية آن با مدرسين محترم و افاضل سابقهدار است با تأييد مراجع وقت. و شايد تز «نظم در بينظمي» است از القائات شوم همين نقشهريزان و توطئه گران باشد.
در هرصورت وصيت اينجانب آن است که در همة اعصار خصوصاً درعصر حاضر که نقشهها و توطئهها سرعت و قوّت گرفته است، قيام براي نظام دادن به حوزهها لازم و ضروري است؛ که علما و مدرسين و افاضل عظيمالشأن صرف وقت نموده و با برنامة دقيق صحيح حوزهها را و خصوصاً حوزه علمية قم و ساير حوزههاي بزرگ و با اهميت را در اين مقطع از زمان از آسيب حفظ نمايند.
و لازم است علما و مدرسين محترم نگذارند در درسهايي که مربوط به فقاهت است و حوزههاي فقهي و اصولي از طريقة مشايخ معظم که تنها راه براي حفظ فقه اسلامي است منحرف شوند، و کوشش نمايند که هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقيقها افزوده شود؛ وفقه سنتي که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقيق و تدقيق است، محفوظ بماند و تحقيقات بر تحقيقات اضافه گردد. و البته در رشتههاي ديگر علوم به مناسبت احتياجات کشور و اسلام برنامههايي تهيه خواهد شد و رجالي در آن رشته تربيت بايد شود. و از بالاترين و والاترين حوزههايي که لازم است به طور همگاني مورد تعليم و تعلم قرار گيرد، علوم معنوي اسلامي]است[، از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوک الي الله ـ رزقنا الله و اياکم ـ که جهاد اکبر مي باشد.
ي
از اموري که اصلاح و تصفيه و مراقبت از آن لازم است قوة اجراييه است. گاهي ممکن است که قوانين مترقي و مفيد به حال جامعه از مجلس بگذرد و شوراي نگهبان آن را تنفيذ کند و وزير مسئول هم ابلاغ نمايد، لکن به دست مجريان غيرصالح که افتاد آن را مسخ کنند و بر خلاف مقررات يا با کاغذبازيها يا پيچ و خمها که به آن عادت کردهاند يا عمداً براي نگران نمودن مردم عمل کنند، که بتدريج و مسامحه غائله ايجاد ميکند.
وصيت اينجانب به وزراي مسئول در عصر حاضر و در عصرهاي ديگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانهها بودجهاي که از آن ارتزاق ميکنيد مال ملت ، و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشيد، و ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل کردن حرام و خداي نخواسته گاهي موجب غضب الهي ميشود، همة شما به پشتيباني ملت احتياج داريد. با پشتيباني مردم خصوصاً طبقات محروم بود که پيروزي حاصل شد و دست ستمشاهي از کشور و ذخائر آن کوتاه گرديد. و اگر روزي از پشتيباني آنان محروم شويد، شماها کنار گذاشته ميشويد و همچون رژيم شاهنشاهي ستمکار به جاي شما ستم پيشگان پستها را اشغال مينمايند. بنابر اين حقيقت ملموس،
بايد کوشش در جلب نظر ملت بنماييد و از رفتار غيراسلامي ـ انساني احتراز نماييد.
و در همين انگيزه به وزراي کشور در طول تاريخ آينده توصيه ميکنم که در انتخاب استاندارها دقت کنند اشخاص لايق، متدين، متعهد، عاقل و سازگار با مردم انتخاب نمايند، تا آرامش در کشور هرچه بيشتر حکمفرما باشد. و بايد دانست که گرچه تمام وزيران وزارتخانهها مسئوليت در اسلامي کردن و تنظيم امور محل مسئوليت خود دارند لکن بعضي از آنها ويژگي خاص دارند؛ مثل وزارت خارجه که مسئوليت سفارتخانهها را در خارج از کشور دارند. اينجانب از ابتداي پيروزي به وزراي خارجه راجع به طاغوتزدگي سفارتخانهها و تحول آنها به سفارتخانههاي مناسب با جمهوري اسلامي توصيههايي نمودم، لکن بعض آنان يا نخواستند يا نتوانستند عمل مثبتي انجام دهند. و اکنون که سه سال از پيروزي ميگذرد اگر چه وزير خارجة کنوني اقدام به اين امر نموده است و اميد است با پشتکار و صرف وقت اين امرمهم انجام گيرد.
و وصيت من به وزراي خارجه در اين زمان و زمانهاي بعد آن است که مسئوليت شما بسيار زياد است، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه و سفارتخانهها؛ و چه در سياست خارجيِ حفظ استقلال و منافع کشور و روابط حسنه با دولتهايي که قصد دخالت در امور کشور ما را ندارند. و از هر امري که شائبة وابستگي با همة ابعادي که دارد به طور قاطع احتراز نماييد. و بايد بدانيد که وابستگي در بعض امور هر چند ممکن است ظاهر فريبندهاي داشته باشد يا منفعت و فايدهاي در حال داشته باشد، لکن در نتيجه، ريشة کشور را به تباهي خواهد کشيد و کوشش داشته باشيد در بهتر کردن روابط با کشورهاي اسلامي و در بيدار کردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد کنيد که خداوند با شماست.
و وصيت من به ملتهاي کشورهاي اسلامي است که انتظار نداشته باشيد که از خارج کسي به شما در رسيدن به هدف که آن اسلام و پياده کردن احکام اسلام است کمک کند؛ خود بايد به اين امر حياتي که آزادي و استقلال را تحقق ميبخشد قيام کنيد. و علماي اعلام و خطباي محترم کشورهاي اسلامي دولتها را دعوت کنند که از وابستگي به قدرتهاي بزرگ خارجي خود را رها کنند و با ملت خود تفاهم کنند؛ در اين صورت پيروزي را در آغوش خواهند کشيد. و نيز ملتها را دعوت به وحدت کنند؛ و از نژادپرستي که مخالف دستور اسلام است بپرهيزند؛ و با برادران ايماني خود در هر کشوري و با هر نژادي که هستند دست برادري دهند که اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده. و اگر اين برادري ايماني با همت دولتها و ملتها و با تأييد خداوند متعال روزي تحقق يابد، خواهيد ديد که بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشکيل ميدهند. به اميد روزي که با خواست پروردگار عالم اين برادري و برابري حاصل شود.
و وصيت اينجانب به وزارت ارشاد در همة اعصار خصوصاً عصر حاضر که ويژگي خاصي دارد، آن است که براي تبليغ حق مقابل باطل و ارائة چهرة حقيقي جمهوري اسلامي کوشش کنند. ما اکنون، دراين زمان که دست ابرقدرتها را از کشور خود کوتاه کرديم، مورد تهاجم تبليغاتي تمام رسانههاي گروهي وابسته به قدرتهاي بزرگ هستيم . چه دروغها و تهمتها که گويندگان و نويسندگان وابسته به ابرقدرتها به اين جمهوري اسلامي نوپا نزده و نميزنند.
معالأسف اکثر دولتهاي منطقة اسلامي که به حکم اسلام بايد دست اخوت به ما دهند، به عداوت با ما و اسلام برخاستهاند و همه در خدمت جهانخواران از هر طرف به ما هجوم آوردهاند. و قدرت تبليغاتي ما بسيار ضعيف و ناتوان است و ميدانيد که امروز جهان روي تبليغات ميچرخد. و با کمال تأسف، نويسندگان به اصطلاح روشنفکر که به سوي يکي از دو قطب گرايش دارند، به جاي آنکه در فکر استقلال و آزادي کشور و ملت خود باشند، خودخواهيها و فرصتطلبيها و انحصارجوييها به آنان مجال نميدهد که لحظهاي تفکر نمايند و مصالح کشور و ملت خود را در نظر بگيرند، و مقايسة بين آزادي و استقلال را در اين جمهوري با رژيم ستمگر سابق نمايند و زندگي شرافتمندانة ارزنده را توأم با بعض آنچه را که از دست دادهاند، که رفاه و عيشزدگي است، با آنچه از رژيم ستمشاهي دريافت ميکردند توأم با وابستگي و نوکرمآبي وثناجويي و مداحي از جرثومههاي فساد و معادن ظلم و فحشا بسنجند؛ و از تهمتها و نارواها به اين جمهوري تازه تولد يافته دست بکشند و با ملت و دولت در صف واحد بر ضد طاغوتيان و ستمپيشگان زبانها و قلمها رابه کار بگيرند.
و مسئلة تبليغ تنها به عهدة وزارت ارشاد نيست بلکه وظيفة همة دانشمندان و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان است. بايد وزارت خارجه کوشش کند تا سفارتخانهها نشريات تبليغي داشته باشند و چهرة نوراني اسلام را براي جهانيان روشن نمايند؛ که اگر اين چهره با آن جمال جميل که قرآن و سنت در همة ابعاد به آن دعوت کرده از زير نقاب مخالفان اسلام و کجفهميهاي دوستان خودنمايي نمايد، اسلامْ جهانگير خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزاز خواهد آمد. چه مصيبت بار و غمانگيز است که مسلمانان متاعي دارند که از صدر عالم تا نهايت آن نظير ندارد، نتوانستهاند اين گوهر گرانبها را که هر انساني به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه کنند؛ بلکه خود نيز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهي از آن فرارياند!
ک
از امور بسيار با اهميت و سرنوشتساز مسئلة مراکز تعليم و تربيت از کودکستانها تا دانشگاهها است که به واسطة اهميت فوقالعادهاش تکرار نموده و با اشاره ميگذرم. بايد ملت غارت شده بدانند که در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ضربة مهلک زده است قسمت عمدهاش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراکز تعليم و تربيتِ ديگر با برنامههاي اسلامي و ملي در راه منافع کشور به تعليم و تهذيب و تربيت کودکان و نوجوانان وجوانان جريان داشتند، هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امريکا و شوروي فرو نميرفت و هرگز قراردادهاي خانه خرابکن بر ملت محروم غارتزده تحميل نميشد و هرگز پاي مستشاران خارجي به ايران باز نميشد و هرگز ذخائر ايران و طلاي سياه اين ملت رنجديده در جيب قدرتهاي شيطاني ريخته نميشد و هرگز دودمان پهلوي و وابستههاي به آن اموال ملت را نميتوانستند به غارت ببرند و در خارج و داخل پارکها و ويلاها بر روي اجساد مظلومان بنا کنند و بانکهاي خارج را از دسترنج اين مظلومان پر کنند و صرف عياشي و هرزگي خود و بستگان خود نمايند. اگر مجلس و دولت و قوة قضاييه و ساير ارگانها از دانشگاههاي اسلامي و ملي سرچشمه ميگرفت ملت ما امروز گرفتار مشکلات خانهبرانداز نبود. و اگر شخصيتهاي پاکدامن با گرايش اسلامي و ملي به معناي صحيحش، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام مي کند، از دانشگاهها به مراکز قواي سه گانه راه مييافت، امروز ما غير امروز، و ميهن ما غير اين ميهن، و محرومان ما از قيد محروميت رها، و بساط ظلم و ستمشاهي و مراکز فحشا و اعتياد و عشرتکدهها که هر يک براي تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده کافي بود، در هم پيچيده و اين ارث کشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسيده بود. و دانشگاهها اگر اسلامي ـ انسانيـ ملي بود، ميتوانست صدها و هزارها مدرس به جامعه تحويل دهد؛ لکن چه غمانگيز و اسفبار است که دانشگاهها و دبيرستانها به دست کساني اداره ميشد و عزيزان ما به دست کساني تعليم و تربيت ميديدند که جز اقليت مظلوم محرومي همه از غربزدگان و شرقزدگان با برنامه و نقشة ديکته شده در دانشگاهها کرسي داشتند؛ و ناچار جوانان عزيز و مظلوم ما در دامن اين گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به کرسيهاي قانونگذاري و حکومت و قضاوت تکيه ميکردند، و بر وفق دستور آنان، يعني رژيم ستمگر پهلوي عمل ميکردند.
اکنون بحمدالله تعالي دانشگاه از چنگال جنايتکاران خارج شده. و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است در همة اعصار، که نگذارند عناصر فاسد داراي مکتبهاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراکز تعليم و تربيت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشکلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود.
و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشسراها و دبيرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه درمقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.
ل
قواي مسلح، از ارتش و سپاه و ژاندارمري و شهرباني تا کميتهها و بسيج و عشاير ويژگي خاص دارند. اينان که بازوان قوي و قدرتمند جمهوري اسلامي ميباشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنيت و آرامشبخشان به ملت ميباشند، ميبايست مورد توجه خاص ملت و دولت و مجلس باشند. و لازم است توجه داشته باشند که در دنيا آنچه که مورد بهرهبرداري براي قدرتهاي بزرگ و سياستهاي مخرب، بيشتر از هر چيز و هر گروهي است، قواي مسلح است. قواي مسلح است که با بازيهاي سياسي، کودتاها و تغيير حکومتها و رژيمها به دست آنان واقع ميشود؛ و سودجويان دغل بعض سران آنان را ميخرند و با دست آنان و توطئههاي فرماندهان بازي خوردة کشورها را به دست ميگيرند، و ملتهاي مظلوم را تحت سلطه قرار داده و استقلال و آزادي را از کشورها سلب ميکنند. و اگر فرماندهان پاکدامن متصدي امر باشند، هرگز براي دشمنان کشورها امکان کودتا يا اشغال يک کشور پيش نميآيد و يا اگر احياناً پيش آيد، به دست فرماندهان متعهد شکسته و ناکام خواهد ماند. و در ايران نيز که اين معجزة عصر به دست ملت انجام گرفت، قواي مسلح متعهد و فرماندهان پاک و ميهندوست سهم بسزائي داشتند.
و امروز که جنگ لعنتي و تحميلي صدام تکريتي به امر و کمک امريکا و ساير قدرتها پس از نزديک به دو سال با شکست سياسي و نظامي ارتش متجاوز بعث و پشتيبانان قدرتمند و وابستگان به آنان روبهرو است، باز قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاهي و مردمي با پشتيباني بيدريغ ملت در جبههها و پشت جبههها اين افتخار بزرگ را آفريدند و ايران را سرافراز نمودند؛ و نيز شرارتها وتوطئههاي داخلي را که به دست عروسکهاي وابسته به غرب وشرق براي براندازي جمهوري اسلامي بسيج شده بودند با دست تواناي جوانان کميتهها و پاسداران بسيج و شهرباني و با کمک ملت غيرتمند در هم شکسته شد. و همين جوانان فداکار عزيزند که شبها بيدارند تا خانوادهها با آرامش استراحت کنند. خدايشان يار و مددکار باد.
پس وصيت برادرانة من در اين قدمهاي آخرين عمر بر قواي مسلح به طور عموم، آن است که اي عزيزان که به اسلام عشق ميورزيد و با عشق لقاء الله به فداکاري در جبههها و در سطح کشور به کار ارزشمند خود ادامه ميدهيد، بيدار باشيد و هوشيار که بازيگران سياسي و سياستمداران حرفهاي غرب وشرقزده و دستهاي مرموز جنايتکاران پشت پرده لبة تيز سلاح خيانت و جنايتکارشان از هر سو و بيشتر از هر گروه متوجه به شما عزيزان است؛ و ميخواهند از شما عزيزان که با جانفشاني خود انقلاب را پيروز نموديد و اسلام را زنده کرديد بهرهگيري کرده و جمهوري اسلامي را براندازند؛ و شما را با اسم اسلام و خدمت به ميهن و ملت از اسلام و ملت جدا کرده به دامن يکي از دو قطب جهانخوار بيندازند، و بر زحمات و فداکاريهاي شما با حيلههاي سياسي و ظاهرهاي به صورت اسلامي و ملي خط بطلان بکشند.
وصيت اکيد من به قواي مسلح آن است که همانطور که از مقررات نظام ، عدم دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبههها است به آن عمل نمايند؛ و قواي مسلح مطلقاً، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازيهاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت ميتوانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند. و چون انقلاب از همة ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفة شرعي و ميهني آنان است که اگر قواي مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند که ـ بياشکال به تباهي کشيده ميشوند ـ و يا در بازيهاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شوراي رهبري است که با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا کشور از آسيب در امان باشد.
و من به همة نيروهاي مسلح در اين پايان زندگي خاکي، وصيت مشفقانه ميکنم که از اسلام که يگانه مکتب استقلال و آزاديخواهي است و خداوند متعال همه را با نور هدايت آن به مقام والاي انساني دعوت ميکند، چنانچه امروز وفاداريد، در وفاداري استقامت کنيد که شما را و کشور و ملت شما را از ننگ وابستگيها و پيوستگيها به قدرتهايي که همة شما را جز براي بردگي خويش نميخواهند و کشور و ملت عزيزتان را عقب مانده و بازار مصرف و زير بار ننگين ستمپذيري نگه ميدارند نجات ميدهد، و زندگي انساني شرافتمندانه را ولو با مشکلات بر زندگاني ننگين بردگي اجانب ولو با رفاه حيواني ترجيح دهيد؛ و بدانيد مادام که در احتياجات صنايع پيشرفته، دست خود را پيش ديگران دراز کنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد قدرت ابتکار و پيشرفت در اختراعات در شما شکوفا نخواهد شد. و به خوبي و عينيت ديديد که در اين مدت کوتاه پس از تحريم اقتصادي همانها که از ساختن هرچيز خود را عاجز ميديدند و از راه انداختن کارخانهها آنان را مأيوس مينمودند، افکار خود را به کار بستند و بسياري از احتياجات ارتش و کارخانهها را خود رفع نمودند. و اين جنگ و تحريم اقتصادي و اخراج کارشناسان خارجي، تحفهاي الهي بود که ما از آن غافل بوديم. اکنون اگر دولت و ارتش کالاهاي جهانخواران را خود تحريم کنند و به کوشش و سعي در راه ابتکار بيفزايند، اميد است که کشور خودکفا شود و از دريوزگي ازدشمن نجات يابد.
و هم در اينجا بايد بيفزايم که احتياج ما پس از اينهمه عقبماندگي مصنوعي به صنعتهاي بزرگ کشورهاي خارجي حقيقتي است انکارناپذير. و اين به آن معني نيست که ما بايد در علوم پيشرفته به يکي از دو قطب وابسته شويم. دولت و ارتش بايد کوشش کنند که دانشجويان متعهد را در کشورهايي که صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند؛ و از فرستادن به امريکا و شوروي و کشورهاي ديگر که در مسير اين دو قطب هستند احتراز کنند، مگر انشاءالله روزي برسد که اين دو قدرت به اشتباه خود پيبرند و در مسير انسانيت و انساندوستي و احترام به حقوق ديگران واقع شوند؛ يا انشاءالله مستضعفان جهان و ملتهاي بيدار و مسلمانان متعهد، آنان را به جاي خود نشانند. به اميد چنين روزي.

نوشته شده توسط : مهديه
م
راديو و تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها از ابزارهاي مؤثر تباهي و تخدير ملتها، خصوصاً نسل جوان بوده است. در اين صد سال اخير بويژه نيمة دوم آن، چه نقشههاي بزرگي از اين ابزار، چه در تبليغ ضد اسلام و ضد روحانيت خدمتگزار، و چه در تبليغ استعمارگران غرب و شرق، کشيده شد و از آنها براي درست کردن بازار کالاها خصوصاً تجملي و تزئيني از هر قماش، از تقليد در ساختمانها و تزئينات و تجملات آنها و تقليد در اجناس نوشيدني و پوشيدني و در فرم آنها استفاده کردند، به طوري که افتخار بزرگِ فرنگي مآب بودن در تمام شئون زندگي از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بويژه در خانمهاي مرفه يا نيمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و کيفيت حرف زدن و به کار بردن لغات غربي در گفتار و نوشتار به صورتي بود که فهم آن براي بيشتر مردم غيرممکن، و براي همرديفان نيز مشکل مينمود! فيلمهاي تلويزيون از فرآوردههاي غرب يا شرق بود که طبقة جوان زن و مرد را از مسير عادي زندگي و کار و صنعت و توليد و دانش منحرف و به سوي بيخبري از خويش و شخصيت خود و يا بدبيني و بدگماني به همه چيز خود و کشور خود، حتي فرهنگ و ادب و مآثر پر ارزشي که بسياري از آن با دست خيانتکار سودجويان، به کتابخانهها و موزههاي غرب و شرق منتقل گرديده است. مجلهها با مقالهها و عکسهاي افتضاح بار و أسفانگيز، و روزنامهها با مسابقات در مقالات ضد فرهنگي خويش و ضد اسلامي با افتخار، مردم بويژه طبقة جوان مؤثر را به سوي غرب يا شرق هدايت ميکردند. اضافه کنيد بر آن تبليغ دامنهدار در ترويج مراکز فساد و عشرتکدهها و مراکز قمار و لاتار و مغازههاي فروش کالاهاي تجملاتي و اسباب آرايش و بازيها و مشروبات الکلي بويژه آنچه از غرب وارد ميشد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن ديگر، عروسکها و اسباب بازيها و کالاهاي تجملي وارد ميشد؛ و صدها چيزهايي که امثال من از آنها بياطلاع هستيم. و اگر خداي نخواسته عمر رژيم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوي ادامه پيدا ميکرد، چيزي نميگذشت که جوانان برومند ما ـ اين فرزندان اسلام و ميهن که چشم اميد ملت به آنها است ـ با انواع دسيسهها و نقشههاي شيطاني به دست رژيم فاسد و رسانههاي گروهي و روشنفکران غرب و شرقگرا از دست ملت و دامن اسلام رخت بر ميبستند: يا جواني خود را در مراکز فساد تباه ميکردند؛ و يا به خدمت قدرتهاي جهانخوار درآمده و کشور را به تباهي ميکشاندند. خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدين و غارتگران نجات داد.
اکنون وصيت من به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهور و رؤساي جمهور مابعد و به شوراي نگهبان و شوراي قضايي و دولت در هر زمان، آن است که نگذارند اين دستگاههاي خبري و مطبوعات و مجلهها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند. و بايد همه بدانيم که آزادي به شکل غربي آن، که موجب تباهي جوانان و دختران و پسران ميشود، از نظر اسلام و عقل محکوم است. و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح کشور حرام است. و بر همة ما و همة مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است. و از آزاديهاي مخرب بايد جلوگيري شود. و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و کشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است، به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول ميباشند. و مردم و جوانان حزباللهي اگر برخورد به يکي از امور مذکور نمودند به دستگاههاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند . خداوند تعالي مددکار همه باشد.
ن
نصيحت و وصيت من به گروهها و گروهکها و اشخاصي که در ضديت با ملت و جمهوري اسلامي و اسلام فعاليت ميکنند، اول به سران آنان در خارج و داخل، آن است که تجربة طولاني به هر راهي که اقدام کرديد و به هر توطئهاي که دست زديد و به هر کشور و مقامي که توسل پيدا کرديد به شماها که خود را عالم و عاقل ميدانيد بايد آموخته باشند که مسير يک ملت فداکار را نميشود با دست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازيهاي بيسر و پا و غير حساب شده منحرف کرد، و هرگز هيچ حکومت و دولتي را نميتوان با اين شيوههاي غير انساني و غير منطقي ساقط نمود، بويژه ملتي مثل ايران را که از بچههاي خردسالش تا پيرزنها و پيرمردهاي بزرگسالش، در راه هدف و جمهوري اسلامي و قرآن و مذهب جانفشاني و فداکاري ميکنند. شماها که ميدانيد (و اگر ندانيد بسيار سادهلوحانه فکر ميکنيد) که ملت با شما نيست و ارتش با شماها دشمن است. و اگر فرض بکنيد با شما بودند و دوست شما بودند، حرکات ناشيانة شما و جناياتي که با تحريک شما رخ داد آنان را از شما جدا کرد و جز دشمن تراشي کار ديگري نتوانستيد بکنيد.
من وصيت خيرخواهانه در اين آخر عمر به شما ميکنم که اولاً با اين ملت طاغوتزدة رنج کشيده که پس از 2500 سال ستمشاهي با فدا دادن بهترين فرزندان و جوانانش خود را از زير بار ستم جنايتکاراني همچون رژيم پهلوي و جهانخواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستيز برخاستهايد. چطور وجدان يک انسان هر چه پليد باشد، راضي ميشود براي احتمال رسيدن به يک مقام با ميهن خود و ملت خود اين